ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )
106
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )
هستيد كه پيرو راه و رسم عادلانه و آسمانى او و پدر گرانمايهاش امير مؤمنان مىباشيد . اگر به راستى در خود مىبينيد كه مىتوانيد كمر همّت و مردانگى بنديد و دلاورانه قامت برافراشته داريد و او را يار و ياور باشيد و ضمن يارى او با دشمنان خودكامه و استبداد پيشهء او پيكار نماييد ، بىدرنگ به سوى او نامهء دعوت بنويسيد و او را به شهر و ديار خويش فراخوانيد ؛ امّا اگر از سستى و ناتوانى خويش هراس داريد و فكر مىكنيد كه نمىتوانيد مردانه قامت برافرازيد و حق را يارى كنيد ، بيهوده و به ناروا آن گرانمايهء عصرها و نسلها را با وعدههاى ميان تهى فريب ندهيد و سر جاى خود بنشينيد . هنگامى كه سخنان « سليمان » به اينجا رسيد ، آنان يك صدا فرياد بر آوردند كه : نه ، نه ، سستى و ناتوانى به دل راه نمىدهيم و آن حضرت را به شهر و ديار خويش مىخوانيم . ما به خود اطمينان داريم و به تو نيز اطمينان مىدهيم كه به يارى خدا با دشمنان بيداد پيشهء او پيكارى دلاورانه خواهيم كرد و جانهاى خويش را در راه او و آرمانهاى آسمانىاش فدا خواهيم نمود . « بل نقاتل عدوّه و نقتل انفسنا دونه . » نمايندگان مردم كوفه ( 1 ) در اين مورد از « يونس بن اسحاق » آوردهاند كه ، پس از رسيدن گزارش هجرت حسين عليه السّلام به « مكّه » ، مردم « كوفه » به تلاش و تكاپو برخاستند و گروهى به نمايندگى از مردم آن شهر و ديار به سوى « مكّه » و به قصد ديدار سالار شايستگان ، حضرت حسين ، حركت كردند . رياست آنان را چهرهء شناختهشدهاى چون « ابو عبد اللَّه جدلى » بر عهده داشت . آنان به همراه خويش نامههايى از سران كوفه و شخصيّتهاى سرشناس و بزرگى چون : سليمان بن صرد ، مسيب بن نجبة ، رفاعة بن شداد ، حبيب بن مظاهر ، عبد اللَّه بن وال ، قيس بن مسهّر صيداوى ، هانى بن هانى ، سعيد بن عبد اللَّه حنفى و ديگر چهرههاى آن شهر و ديار به سوى آن حضرت بردند كه در همهء آن نامهها بر دو اصل تصريح و پافشارى شده بود : 1 - بيعت با حسين عليه السّلام به عنوان پيشواى شايسته و آزادمنش و برازندهء جامعه و راهبر و راهنماى دين و دنياى مردم به منظور اصلاح امور و تأمين حقوق و امنيت و